
با آمدنت کار نداریم زیاد
هر روز بیا ولی به غیر از جمعه
چون جمعه امام جمعه داریم زیاد!
(عباس صادقی زرینی - ضد انتزار)
ما این طرف و به آن طرف دل بستیم
سرخیم ولی به آبیان پیوستیم
چون لیگ به روزهای حساس رسید،
این هفته نیا! هفته ی دیگر هستیم!
(عباس صادقی زرینی - ضد انتزار)
هرچند که دیر یادمان افتاده ست
اینکه تو نیامدی دلیلش ساده ست
ما تا سر کوچه آب و جارو کردیم
گفتیم بیا جهان ما آماده ست!
(عباس صادقی زرینی - ضد انتزار)
هم درد و هم آواز تو ایم آقاجان
جانباز سرافراز تو ایم آقاجان
تا اینکه معافمان کنند از خدمت،
گفتیم که سرباز توایم آقاجان!
(عباس صادقی زرینی - ضد انتزار)
غزل
بي عكس نامزدش، بي عكس «آرزو»
شب هاي پادگان، سنگين و سرد بود
آخر خدا چرا؟... آخر خدا چگو....
نه... نه نمي شود، فرياد زد: برقص...
در خنده ی فروغ، در اشك شاملو...
توي كلاهِ خود، لاتين نوشته بود
"Your hair is black, Your eyes are blue"
« - : خاتون تو رو خدا،سر به سرم نذار
اين جا هوا پسه، اينجا نگو نگو»
يك نامه آمد و شد يك تراژدي
اين تيتر نامه بود: «شد آرزو عرو...
س» و ستاره ها چشمك نمي زدند
انگار آسمان حالش گرفته بود
تصميم را گرفت، بعد از نماز صبح
با اشك در نگاه، با بغض در گلو
بالاي برج رفت و ماشه را چكاند
با خون خود نوشت: «نامرد آرزو...»
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت ازپی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگـــــــــــــهان بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص وعام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد بیداد ظالــــــمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت ناچار کاروان شــــــما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن تاثیر اختران شما نیز بگــــــــذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید نوبت ز ناکســـان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم تا سختی کمـــان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگــــــــران بود مدتی این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده درین خانه مال و جاه این آب ناروان شــــــما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
با اجازه ناصر خان فیض
باید که شیو ه ی سخنم را عوض کنم
شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم
گاهی برای خواندن یک شعر لازم است
روزی سه بار انجمنم را عوض کنم
از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده ام
آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم
در راه اگر به خانه ی یک دوست سر زدم
اینبار شکل در زدنم را عوض کنم
وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من
وقت است قیچی چمنم را عوض کنم
پیراهنی به غیر غزل نیست در برم
گفتی که جامه ی کهنم را عوض کنم
دستی به جام باده و دستی به زلف یار
پس من چگونه پیرهنم را عوض کنم؟
شعرم اگر به ذوق تو باید عوض شود
با ید تما م آنچه منم را عوض کنم
دیگر زمانه شاهد ابیات زیر نیست
روزی که شیوه ی سخنم را عوض کنم
***
باید پس از شکستن یک شاخ دیگرش
جای دو شاخ کرگدنم را عوض کنم
مرگا به من! که با پر طاووس عالمی
یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم
وقتی چراغ مه شکنم را شکسته اند!
باید چراغ مه شکنم را عوض کنم
عمری به راه نوبت ماشین نشسته ام
امروز می روم لگنم را عوض کنم
تا شاید اتفاق نیفتد از این به بعد
روزی هزار بار فنم را عوض کنم
با من برادران زنم خو ب نیستند
باید برادران زنم را عوض کنم!
دارد قطار عمر کجا می برد مرا؟
یارب! عنایتی! ترنم را عوض کنم
دفتر باران
درخت بود و تو بودی و باد، سرگردان
میان دفتر باران، مداد سرگردان
تو را كشید و مرا آفتابگردانت
میان حوصله گیج باد سرگردان
همیشه اول هر قصه آن یكی كه نبود
نه باد بود و نه تا بامداد سرگردان
و آن یكی همه ی بود قصه بود و در او
هزار و یك شب و صد شهرزاد سرگردان
تمام قصه همین بود راست می گفتی :
تو باد بودی و من در مباد سرگردان
زمین تب زده، انسان عصر یخ بندان
و من میان تب و انجماد سر گردان
ستاره ها همه شومند و ماه خسته من
میان یك شب بی اعتماد سر گردان
مرا مراد تویی گرچه بر ضریح تو هست
هزار آینه ی نا مراد سرگردان
نماد نام تو بود و نماد ناله من
هزار ناله در این یك نماد سر گردان
................................................
................................................
درخت كوچك تنها به باد عاشق بود
و باد
بی سرو سامان
و باد
سر گردان *
تمام قصه همین بود، راست می گفتی !
: دیروز...
به کودکم که نشسته ست در سر و رَحِمت!
به عشق: پایان بندی ِ روزهای غمت
به افتضاح ترین حالت درونی تو
به رگ زدن هایم روی خواب خونی تو
به پنجره که به مشتی تگرگ چسبیده
پریدن از خوابی که به مرگ چسبیده
به کودکی که به سختی ادامه می دهدم
به دختری که پس از مرگ نامه می دهدم!
به ماه های رسیده به سال و بعد سده!
به کلّ «می دهدم»های توی ذوق زده
به اینهمه چسبیدم که شعرتان بکنم
که عشق را وسط مرگ امتحان بکنم!
2: امروز!
تشنّجم در دستت، تو و زمین لرزه
فرار کردن ِ از سالها زن هرزه
به فیلم دیدن، در مبل های یک نفره
به زندگی چسبیدن شبیه یک حشره
به هرزگی تنم روی داغی نفسی
به شعرخواندن من روی تخت خواب کسی
به بحث ِ علمی ِ آهسته ی ِ در ِ گوشت!
مقاله خواندن، از دیدگاه آغوشت
به گریه کردن من در حقوق جاری زن
به بوسه های تو با نقد ساختارشکن
به بغض کردن و مُهر طلاق را خوردن
به پارک/ رفتنت و چای داغ را خوردن
درست می میرم تا ترا غلط نکنم!
به اینهمه می چسبم که گریه ات نکنم
3: فردا؟
نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است
به خیسی چمدانی که عازم سفر است
من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم
که سرنوشت درختان باغمان تبر است
به کودکانه ترین خواب های توی تنت
به عشقبازی من با ادامه ی بدنت
به هر رگی که زدی و زدم به حسّ جنون
به بچّه ای که توام! در میان جاری خون
به آخرین فریادی که توی حنجره است
صدای پای تگرگی که پشت پنجره است
به خواب رفتن تو روی تخت یک نفره
به خوردن ِ دمپایی بر آخرین حشره
به «هرگز»ت که سؤالی شد و نوشت: «کدام؟»
به دست های تو در آخرین تشنّج هام
به گریه کردن یک مرد آنور ِ گوشی
به شعر خواندن ِ تا صبح بی هماغوشی
به بوسه های تو در خواب احتمالی من
به فیلم های ندیده، به مبل خالی من
به لذّت رؤیایت که بر تن ِ کفی ام...
به خستگی تو از حرف های فلسفی ام
به گریه در وسط ِ شعرهایی از «سعدی»
به چای خوردن تو پیش آدم بعدی
قسم به اینهمه که در سَرم مُدام شده
قسم به من! به همین شاعر تمام شده
قسم به این شب و این شعرهای خط خطی ام
دوباره برمی گردم به شهر لعنتی ام
به بحث علمی بی مزّه ام در ِ گوشت
دوباره برمی گردم به امن ِ آغوشت
به آخرین رؤیامان، به قبل کابوس ِ ...
دوباره برمی گردم، به آخرین بوسه
.....
خوندیدن؟ اگر مثل من عاشق این شعر شدین، بدونین که شاهین نجفی برداشته قسمت سومش رو بسیار محشر خونده. و من دو شبه که گوش می دم و .... بی خیال. اینو دنلود کنین از اینجا و گوش کنین.........
اون روزهاي عاشقونه مال تو
اين شباي بي قراري مال من
منو حسرت با تو ما شدن
تويي و بدون من رها شدن
اخر غربت دنياست مگه نه؟
اول دو راهي اشنا شدن
تو نگاه اخر تو
اسمون خونه نشين بود
دلامونو شکسته بودن
همه قصه همين بود
ميتونستم با تو باشم
مثل سايه مثل رويا
اما بيدارم و مثل تو تنهاي تنه
دنیای این روزای من
دنیای این روزای من هم قد تنپوشم شده...
اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده!!!
دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده
تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده!!!
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم
آینده این خونه را با شمع روشن میکنم...
در حسرت فردای تو تقویمو پر می کنم
هر روز این تنهایی رافردا تصور میکنم!!!
هم سنگ این روزای من تنها شبم تاریک نیست
اینجا بجز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست
زندگی
کاش بدونی ماتم دنیام
بی تو فقط گریه می خوام
کی می دونه این حسرتا
چه کرده با روزو شبام
تو زندیگم یگانه ای
یه کابوسم تو رویایی
یه پاییزم تو بهاری
من یه مرداب
تو دریایی